سه شنبه رژه داشتیم ، 2 تا بسیار خوب از فرمانده پادگان گرفتیم ، کلی حال داد ، 48 ساعت مرخصی تشویقی ، اونم وقتی کل پادگان آماده باشه! خلاصه امروز با بچه های اراکی که همکلاسی های دانشگام بودن پریدیم سوار اتویوس شدیم اومدیم اراک !
دوشنیه هم که از تهران اومده بودن پادگان دنبال 2 تا مهندس کامپ بودن که مسلط به برنامه نویسی و بانک های اظلاعاتی باشه ، مصاحبه دادم از 50 نفر نفر دوم شدم ! وای !! یم گفتن می رم ستاد مرکزی ناجا تهران، مرکز آی تی و ارتباطات .
کلی خیالم راحت شد .
این هفته خیلی برام خوب بود. هفته دیگه هم که میریم ماموریت واسه رای گیری ، خداکنه بیوفتم شمال واسه ماموریت.
تو نمیدانی ...!
این چه زخم عمیقیست...
که هر شب سر باز میکند...
و سرباز ساییدن روحم میشود...
مثل خوره میخورد روح پوسیده ام را...
چیزی باقی نمانده است از من...
جز حسرت این فاصله ی داشتمان!
+
خط خطی شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 0:42 توسط وحید
|