سيزدهم تير ماه 1388
ساعت 18:14
مكان :گيلانغرب ، سي و پنج كيلونتري مرز عراق
وضعيت آب و هوا : ديد 50 متر ، غبار و خاك آلود
اندام خشک ترجمۀ آخرین کتاب
روی زمین، کنار کمد تکه تکه شد
تندیس آهنین زمان از وسط شکست
تکرار ترد ثانیهها لکه لکه شد
زیر موکت که چسب و رکود و سکونت است
یک ایل مار کله به کله برآمدند
انگشت شست دست چپم زیر چرخ ماند
هی کوک خورد و کوک، که یکباره در زدند
ارواح پشتِ در سه دفاعیه داشتند
دندان نیش در منِ عاریه کاشتند
دندان نیش آلت و ابزار خودخوریست
گفتند و فک به فک به دهانم گذاشتند
حقالسکوت من عدم انفجار بود
یکعمر لثههای من انباردار بود
تنها سگ سپید گچی در اتاق ماند
میلم به خودخوری کلمات قصار بود
یکعمر انفجار بدون صدا و دود
حقالسکوت شاهد این ماجرا نبود
خائن ترین مسلح این خاطره منم
بر تن سپر به سر هذیان کلاه خود
انديشه فولادوند
زندگيه سگي توي هنگ مرزی داره ميگذره ، الان نمي تونم زياد براتون بنويسم ، اميد وارم بتونم بعدا بيام كافي نت ، تنها كافي نت توي شعاع 180 كيلومتري اينجا، البته قسمت توي عراق رو خبر ندارم چجوريه
پ ن : از دوستاي خوبم كه نظر دادن ممنونم ، به خدا فرصت نيست بيام جبران كنم ، اميد وارم زود جور شه بيام همه وب هاتون رو ببينم .
+
خط خطی شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 18:24 توسط وحید
|