دو ساعت وقت دارم ، بلیطم ساعت 12:30 امشبه، مستقیم به کرمانشاه ، شب گندی بود، پسر همسایمون خودشو دار زده ، حالم خیلی گرفته شده .
امیدوارم یگانی که می افتم رو دوست داشته باشم ، خدا کنه افسر پلیس راه بشم ، حالو حوصله شلوغی شهر و مرده های متحرکش رو ندارم
تا دو ماه دیگه نمیآم خونه ، پست های بعدی رو توی غریت می زنم . شعر قشنگیه ، مناسبت داره . خدا کنه به یادم باشی.
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
بخدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زينهمه خواهش بيجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه اميد محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نكند ياد وصال
ناله می لرزد، می رقصد اشك
آه، بگذار كه بگريزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شايد آن به كه بپرهيزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم، صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
می روم، خنده بلب، خونين دل
می روم، از دل من دست بدار
ای اميد عبث بی حاصل
+
خط خطی شده در شنبه ششم تیر 1388 22:40 توسط وحید
|