تبليغاتX
خط مرزی - ::.باد شرقی.::

خط مرزی

داشتم دفتر های قدیمیم رو نگاه میکردم ، یکی از شعر های خودم رو که گم کرده بودم پیدا کردم . رفتم به روزگار قدیم .

باد شرقی

مرا به حال خود وا بگذارو برو
زین تن خسته چه می خواهی تو؟

این تن خسته که می بینی
زخمیه پنجه باران است
سوخته برف زمستان است
 دل شکسته غم هجران است

مرا به حال خود وا گذارو برو
مرا با تو کاری نیست
این تک درخت خشکیده که می بینی تو!

در آن سراشیبیه دور
 پای آن کوه بلند

تشنه قطره ای از عشقه تو بود!! ای باد شرقی من

یادت می آید؟
یادت می اید در آن روزگار نشاید دور

پنجه در پنجه هم
سینه بر سینه هم

لب بر لب هم


عشق را فریاد زدیم!؟؟؟

اما....
فریاد تورا می شنوم که به سویم می آیی
اما ناله سر خواهم داد
دور شو
دور شو

نباید دیدن من!!
بگذار اگر خاطره ای از من باقیست

                                               بماند تا ابدیت باقی

                                                                             نشاید دیدن قامت خسته من

سوم مرداد ماه 1385


آسیابان

گاه . گاهه سفر
نیست وقت درنگ
سفری در پیش است
تا ابدیت
تا ته دور   تا نیستی
درآنجا که خورشید بالا می آید
هست آسیابانی خسته
آسیابش وامانده  

کاش می آمد باد شرقی او 

سوم مرداد ماه 1385


+ خط خطی شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 18:24 توسط وحید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

وحید فراهانی ، سرباز در مرز غربی کشور ، مهندسی نرم افزار ، دانشگاه اراک ، متولد اراک ، 25 ساله .
از این دنیا با مرده های متحرکش متنفرم .
ار اراک متنفرم .
از تو ....، نمی دونم .
_________________

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ......

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت .........

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار.....

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم.....

آخر آتش زد دل دیوانه را ......

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من .....

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...

بعد از این هم آشیانت هر کس است .... بعد از این هم آشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است


صفحه نخست
پروفایل وحید
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388



دیگران

دختری به نام BOU و اون
کلبه راز
سرخط
عشق پر پر شده
عشقه بی شین
وب نوشت هاي مرد مرده
حریم خصوصی من
بازم از تو می نویسم
ترانه با طعم تلخ نسکافه
دختر مهر
پرواز قاصدک
رنجینه
من زنده ام...هنوز
سعیده زمانی
باور ها
یک وروجک تنها
لحظه های نفرت انگیز
روزهای بی تو
شعر طنز
یک نسل سومی
حرفی برای زدن...
دکتر غمگین
درختان ایستاده می میرند
voodoo girls


    تعداد بازديدها:

function ieupdate() { // Mark Bennett // Code to rewrite the swfs for the msie update // only affects ie on a pc var strBrowser = navigator.userAgent.toLowerCase(); if (strBrowser.indexOf("msie") > -1 && strBrowser.indexOf("mac") < 0) { var theObjects = document.getElementsByTagName('object'); var theObjectsLen = theObjects.length; for (var i = 0; i < theObjectsLen; i++) { if (theObjects[i].outerHTML) { // does the object use the 'data' attribute? // if so msie completely ignores any in the outerHTML // so lets ditch it, as msie doesn't use it, only mozilla etc if (theObjects[i].data) { theObjects[i].removeAttribute('data'); } theObjects[i].outerHTML = theObjects[i].outerHTML; } } } }