تبليغاتX
خط مرزی

خط مرزی

 

یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸

هنوز که بارون میآد ،یه بغض عجیبی گلوم رو میگیره . پست قبلی یه چیزی گفتم ، آره شاید به زودی متاهل شم ولی اوووو!!! دوستا عروسی و بله برون و اسم بچه رو هم انتخاب کردن !! دارم روش فکر میکنم  ولی هنوز  تصمیم نگرفتم .

اینجا داره بارون میاد ، خدایا کاش تا همیشه هوا ابری بود . ۵ شنبه یه پسره ، یه دختره رو که بش نه گفته بود با ۳ تا تیر کلت کمری کشت . گرفتیمش  قبل از اینکه فرار کنه ، نمی دونم اسمشو چی میشه گزاشت ، شاید عشق واقعی این بود ، دلم به حالش وقتی اسلحش گیر کرد و نتونست خودشو بکشه سوخــــت .

۸ ماه دیگه ! داره کم و کم تر میشه تا آزادی ! ۸ آذر میآم مرخصی .

درام میرم آرایشگاه ، مهرانه جان مرسی از اینکه بم سر میزنی/.

 پ ن : پاییز که میآید ، عاشقانه هایم زیر باران با تو بوی دلتنگی می دهد .

+ خط خطی شده در یکشنبه سوم آبان 1388 16:23 توسط وحید |


حالم اصلا خوب نیست ، تب و لرز شدید دارم ، اومدم شهر که برم بیمارستان یه آمپول ، سوزنی ، دوایی درمونی کنم . توی نظرات ، یه نفر برام کامنت گذاشته بود . متنش رو کی کردم اینجا :

*************************

من میام میخونم چون میخوام بدونم هرروز چی داره عوض میشه....
هرچند...
میبینم که پسه آیدیمو زدی...
خوشحال باش
به اندازه ی یک کوه حرف دارم ولی نزده...
به  ؟؟؟؟؟؟؟؟ و خواستگارات افتخار میکنم به خاطره انتخابشون... 

***********************

من آیدی کسی رو نزدم .کسی رو که این کامنت رو گذاشته نمیدونم کیه. حرفم رو میزنم ، من با کسی کاری نداشتم ، متاسفم که نمیدونم کی هستی ولی اگه حرفی داری که می تونم کمکت کنم بهم بزن . می دونم کهمنو خوب میشناسی ، منم خوب میشناسمت ، ولی اینجوری کامنت گذاشتن مشکلی رو حل نمیکنه.

واقعا اگه می تونم کمکت کنم ، هرکسی که هستی ، حرفاتو بزن .

واآآی مریض شدم ، نفسم بالا نمیآد ، ای بد بختیه .پاشم برم دکتر . راستی دارم یه کارای میکنم شاید راهی دیگه نمونده که رسما متاهل بشم . ولی هنوز تصمیم آخرو نگرفتم.

پ ن : تورا به دله پاییزیت ، فصل ها را بهم نریز.

+ خط خطی شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 17:29 توسط وحید |


 

من آدم
تو حوا
بیا
جهانی دیگر آغاز کنیم!
لبخند بزن
بگو سیـــــــــــــــــب...!

سلام  بیستم مهر ماه 

از چی بگم؟ روزگار بر خلاف زندگیم داره میگذره خدایا کی میشه این ۹ ماه و ۹ روز تموم بشه ؟؟

هفته پیش رفتم عراق! البته فقط یک قدم وارد خارج شدم ! یک قدم از میله مرزی رد شدم و به خودم گفتم بلاخره اگه خدمت هیچ سودی واست نداره  لا اقل رفتی خارج!!!

نمی دونم داری اینو می خونی یا نه ، نمی دونم چه احساسی داری ، کنجکاو هم نیستم ، هرچی هست ماله خودته ولی واسه خودت این مهم باشه که چرا اینجایی!؟ به زودی چیزایی میشنوی که شاید واست سخت باشه ! خدایا زود تر تمومش کن ، کلی کار دارم با خودم و زندگیم .

پ ن : دارم به گمشدم نزدیک می شم شاید چند قدم دیگه....!

+ خط خطی شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 14:58 توسط وحید |


سلام ، امروز کله سحر از خواب بلند شدم ، خیلی خسته ام ، اصلا پام نمیکشه برم ، ولی باید رفت ، این 9 ماه کی تموم میشه خدا!!!

دیروز توی خیابون یکی رو دیدم ، همون جوری بود! جیک جیک داشت راه می رفت ، بیخیال .. ولش کن سعی میکنم فکر نکنم ، در کل دیروز روز خوبی بود ، خیلی خوش گذشت .

واسه وبلاگم یه مدیا فلش پلیر درست کردم (بعد از 3 ، 4 روز ور رفتن با Playlist  های XML )  تا اینکه دیروز درست ، وقت نکردم همه آهنگ هایی که دوست دارم رو بزارم واسه گوش کردن ولی یه چند تای رو گذاشتم ، وقت نشد تا بتونم زیاد آپلود کنم و تا جایی وقت داشتم گذاشتم ، همین الان داره آهنگ آپلود میشه.

مهرانه ازم خواسته خاطره بگم ، چشم ، توی پست بعدی ، خاطره هم می نویسم .

توی این 11 روز همش درگیره کارای بابامو خونه بودم ، بابای گلم بستریه و تقریبا تمام کارای خونه گردن منه ، و کارای پزشکی با رضا "داداشم". امید وارم 3 ماه دیگه که بر میگردم ، سره پا شده باشه .

بعضی ها از گمشده می پرسن، دارم یه کارایی میکنم ، اگه قرار بود به سادگی پیدا بشه که گمشده نبود .ولی هنوز واسش اسمی ندارم .

3 روز پیش مامانم اومد میخواست ، مزه زبونم رو بچشه ، گفت می خوام فلانی رو بگیرم برات :) ، میشناسیش که؟ برم صحبت کنم ؟؟ یه وقت دیدی دیر شد شوهر دادنش ها !! من یه لحظه هنگ کردم ، بعد گفتم نــه!  هرچند کسی که مادرم میگفت خیلی عزیزه ، ولی می دونم اینقده آزارش دادم که ...:) شاید اینجا هم بیاد، شاید هم اینو یخونه .

خدایا ، تورو جونه هرکسی که دوست داری منو آدم کن! دوست دارم آدم باشم ، آدمیزادی زندگی کنم .

و در انتها :

اگر این بار که میرم شهید شدم ، یه عبارتی بعد از 1 ماه پست نزدم ، اون دنیا شفاعت همتون رو می کنم . (جز چند نفر) :)) حالشو  ببرید .

-------

خواب می آید به چشمانم
ولی
یک ستاره قصه ای از نور می گوید
چشم می بندم به نورش
غرغر کنان از شانه ای بر شانه می چرخم
- ولی این تک ستاره -
رسم این آشفته دل را خوب میداند
بی صدا تا صبح
قصه را با زور می گوید




+ خط خطی شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 9:4 توسط وحید |




نیمه شب آواره و بی حس و حال ، در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ایی آغاز کردیم در خیال، دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت ، یک دوسال از عمر رفــت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار ، را خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را ، آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود ، چون من از تکرار او هم خسته بود
امد و هم اشیان شد با من او ، هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با منو  ، ناتوان بود و توان شد با منو
دامنش شد خوابگاه خستگی ، ایــن چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر ، وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زه دنیا بی خبر ، دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد، گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش ......
گفتمش در عشق پا برجاست دل ، گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق بان شوی دریاست دل ، بی تو شام بی فرداست دل
دل زه عشق روی تو حیران شده ، در پی عشق تو سرگردان شده
گفت .........
گفت در عشقت وفادارم بدان ، من تو را بس دوســت میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان ، چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من، با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده ، دل زه جادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده ، عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خمـــــوش ، طعم بوسه از سرم برد عقل و هــوش
در سرم جز عشق او سودا نبود ، بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود، همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود  ، در نجابت در نکویی طاق بود
روزگـــــار.....
روزگار اما وفا با ما نداشت ، طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت  ، بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس، حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود ، در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود ، سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست ، ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..
بی خبر پیمان یاری را گسست ، این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت ، رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است ،خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد ، این گدا مشمول اون رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد ،عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست  ، از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم ، مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم
کم شدم.....
آخر آتش زد دل دیوانه را ......
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من .....
عشق من از من گذشتی خوش گذر ، بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زه سر ، دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخر این یک بار از من بشنو پند ،بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه ســــود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز اید به رود  ، ماهی بیچاره اما مرده بود...
بعد از این هم آشیانت هر کس است .... بعد از این هم آشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است

لینک برای دانلود فلش

پ ن : یادت بخیر رضا علیزاده ، یه موقعی پشت دانشکده فنی ، وینستون لایت و این آهنگ و او موبایل موتورولات ...! بعد 3 سال گیرش آوردم . می خواستم بعضی جاهاشو رنگی کنم دیدم همه دکلمش عزیزه دله.

+ خط خطی شده در جمعه سوم مهر 1388 10:45 توسط وحید |



Hello my love

It's getting cold on this island
I'm sad alone
I'm so sad on my own
The truth is
We were much too young
Now I'm looking for you
Or anyone like you

We said goodbye
With the smile on our faces
Now you're alone
You're so sad on your own
The truth is
We run out of time
Now you’re looking for me
Or anyone like me

Na na na na…

Hello my love
It's getting cold on this island
I'm sad alone
I'm so sad on my own
The truth is
We were much too young
Now I'm looking for you
Or anyone like you

پ ن :حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است ...!

+ خط خطی شده در جمعه سوم مهر 1388 0:38 توسط وحید |


پارت اول:

بازم شد اول مهر! بوی مدرسه ، یه زمانی دبیرستانی بودم با دوستام میرفتیم چشچرونی دختر های دبیرستان بالاتر از مدرسمون ، از دست گشت پلیس فرار می کردیم و ....

حالا خودم باید ظهر ها برم گشت مدارس به پسر بچه ها گیر بدم ، و آنگاه نوایی از آسمان می آید که گهی زین به پشت و گهی ...

پارت دوم:

پارسال این موقع ها یکی یه خبر خوش داد بم که خیلی در اون زمان واسم شیرین بود ، قبولی دانشگاه ...!! بگذریم که کلی توی خیلی از مشکلات قبل از کنکور داخل شدم و سعی کردم کمک کنم ، بگذریم که یه بنده  خدایی رو هک کردیم ، بگذریم که با تب 39 درجه تا کجا ها واسه یه تولد مسخره نرفتم ، بگذریم که چیا شنیدم و چی شد! ....! ولــی چی؟؟؟؟ آره همش یه شوخی بود با من  . LOL یا Laughing Out Loud. متنفرم از...ت.

پارت سوم :

دارم تابستون کوتاهه زد بازی گوش می دم .

پ ن : توی پارت اول یاد مدرسه ضحی سال 80 توی خیابون ملک بخیر

پ ن : توی پارت دوم، اینو نوشتم چون امروز مسیرم خورد به کلینیک شرکت نفت و خیابون خرم و ... یه خورده داغ دلم تازه شد !


+ خط خطی شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 21:45 توسط وحید |


اگه حسودا بذارن ، می برمت یه جایی
که ندونن کجایی ، آخه تا کی جدایی ، دوست دارم خدایی
نمی ذارم یه غریبه ، جامو تو قلبت بگیره ، دستای تو رو بگیره

اگه می خواد بگیره ، خدا کنه بمیره
جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم
جونم واست بگه دیگه راهی ندارم
دلو بگیر و ببر هر جایی که خواستی
جونم واست بگه تویی تنها ستاره ام
دوست دارم بدون تا وقتی زنده هستم
تا دنیا دنیاست به پای تو نشستم
نگو دوستم نداری می دونم دروغه
جونم واست بگه تویی تنها ستاره ام


پ ن : لینک آهنگ در ایران سانگ از علی عبدالمالکی

---------

چشمانت را ورق بزن
شاید در گوشه ای از آن
مرا به یادگار کشیده باشی ...!!!

 --------------

+ خط خطی شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 9:59 توسط وحید |



از دور که خبرت را برایم می آورند
نزدیک می شود دلم به بهانه هایی که مدتهاست
دیگر سراغی از تو نمی گیرند ...!!!

********

پ ن :  انتــــظار تنها یادگار توست بر تنهایی این روح خســـته ام ...

پ ن: اتاق جدیدم ، خیلی نازه ، 6 متر مربع ، با 2 تا پنجره  کوچولو ، ... ، مرتب شده از هرچی چیزه اضافی.




+ خط خطی شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 10:25 توسط وحید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

وحید فراهانی ، سرباز در مرز غربی کشور ، مهندسی نرم افزار ، دانشگاه اراک ، متولد اراک ، 25 ساله .
از این دنیا با مرده های متحرکش متنفرم .
ار اراک متنفرم .
از تو ....، نمی دونم .
_________________

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ......

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت .........

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار.....

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم.....

آخر آتش زد دل دیوانه را ......

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من .....

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...

بعد از این هم آشیانت هر کس است .... بعد از این هم آشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است


صفحه نخست
پروفایل وحید
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388



دیگران

دختری به نام BOU و اون
کلبه راز
سرخط
عشق پر پر شده
عشقه بی شین
وب نوشت هاي مرد مرده
حریم خصوصی من
بازم از تو می نویسم
ترانه با طعم تلخ نسکافه
دختر مهر
پرواز قاصدک
رنجینه
من زنده ام...هنوز
سعیده زمانی
باور ها
یک وروجک تنها
لحظه های نفرت انگیز
روزهای بی تو
شعر طنز
یک نسل سومی
حرفی برای زدن...
دکتر غمگین
درختان ایستاده می میرند
voodoo girls


    تعداد بازديدها:

function ieupdate() { // Mark Bennett // Code to rewrite the swfs for the msie update // only affects ie on a pc var strBrowser = navigator.userAgent.toLowerCase(); if (strBrowser.indexOf("msie") > -1 && strBrowser.indexOf("mac") < 0) { var theObjects = document.getElementsByTagName('object'); var theObjectsLen = theObjects.length; for (var i = 0; i < theObjectsLen; i++) { if (theObjects[i].outerHTML) { // does the object use the 'data' attribute? // if so msie completely ignores any in the outerHTML // so lets ditch it, as msie doesn't use it, only mozilla etc if (theObjects[i].data) { theObjects[i].removeAttribute('data'); } theObjects[i].outerHTML = theObjects[i].outerHTML; } } } }